shaghayegh_h69

عضو
  • تعداد ارسال ها

    55
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد shaghayegh_h69 در مارچ 7

shaghayegh_h69 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

11 Good

1 دنبال کننده

درباره shaghayegh_h69

  • درجه
    کاربر فعال
  1. تالاب شادگان

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید. دلنا شمیران خبر ایزوگام
  2. چه نکاتی باید در طراحی جلد کتاب مد نظر قرار گیرد؟

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید. دلنا شمیران خبر ایزوگام
  3. اهمیت هدایای تبلیغاتی در کسب و کار شما

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید. دلنا شمیران خبر ایزوگام
  4. غار کبوتر (هامپوییل)

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید. دلنا شمیران خبر ایزوگام
  5. خوشنویسی

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید. دلنا شمیران خبر ایزوگام
  6. ايده هاي کاربردي براي استفاده از سطل زباله آشپزخانه

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید. دلنا شمیران خبر ایزوگام
  7. یک قالب حرفه ای چه ویژگی دارد

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید. دلنا شمیران خبر ایزوگام
  8. مدل های جدید سينک آشپزخانه

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید. دلنا شمیران خبر ایزوگام
  9. رمان ماهه بی حس

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید. دلنا شمیران خبر ایزوگام
  10. رمان ماهه بی حس

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید.
  11. رمان ماه گریه می کند|مژگان فخار

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید.
  12. رمان عاشقانه دلنا

    خلاصه رمان : همش از یه رقابت کاری شروع شد بین دو مرد که باعث شد دودش بره تو چشمِ یه دختر..یه دختر تنها و بی پناه که نتیجش شد بی کسی و تنهایی.. نتیجه اش شد هفت سال دوری تقویم96 و تقویم97 و سهام عدالت را برای شما عزیزان به ارمغان می آورد و به تولدم مبارک جدید و لوگوی اسم من را برای شما تا خلاصه فیلم را آورده ایم تا بخوانید ما را تا انتهای این رمان همراهی کنید.
  13. داستان بوسه طلاق

    رمان نیست که داستان هست
  14. لوگوی ولنتاین فاطمه و محسن

    عالیه
  15. رمان روزگار من فصل 1و2

    از وقتی به استامبول اومده بودیم از این خونه خارج نشده بودم اولش که تو خونه زندانی بودم تا ترک کنم بعد از ترک هم بامشاد نمی گذاشت از خونه بیرون برم.خونه به ساحل وصل بود تنها جایی که می رفتم و ارامش می گرفتم.تنها جایی که می تونستم با خیال راحت به روزگار فکر کنم..باید اعتراف می کردم که دلم براش تنگ شده برای جدی بودن هاش برای تیکه های که بهم می انداخت نمی دونستم کجاست و چیکار می کنه هنوز هم دنبال بامداد و بامشاد هست یا بی خیالشون شده..کاش می تونستم یه خبر ازش بگیرم کاش می تونستم بفهمم که حالش خوبه..من از جنس روزگار نبودم، اون یه مرد کامل هست یکی که برای رسیدن به خواسته هاش می جنگه ..ولی من تسلیم شدم خیلی راحت ...تسلیم سرنوشتی که برام رقم خورده بود..به طرف ساحل رفتم حوصله ی این مهمونی رو با ادم های مسخره اش نداشتم.مردی تو ساحل پشت به من رو به دریا ایستاده بود.چند بار پلک زدم نه این امکان نداشت حتما اشتباه می کردم شاید هم خیال بود!جلو رفتم ،پشت مرد ایستادم دستم می لرزید روی شونه ی مرد گذاشتم مرد تکونی خورد و به سمت من برگشت. هر دو مات هم بودم من اما زودتر خودم رو جمع و جور کردم قدمی ازش فاصله گرفتمکلافه سرم رو از نگاه خیره اش پایین انداختم_ببخشید اشتباه گرفتملبم رو روی هم فشردم اصلا نمی دونستم این مردی که هنوز خیره نگاهم می کنه فاسی می فهمه یانه.._امیر بیگسرم رو بلند کردم به بامداد نگاه کردم که به سمت مرد می اومد بهم که رسیدند هم دیگه رو در اغوش کشیدند_امیر خیلی خوش اومدی مرد که فکر می کنم اسمش امیر بیگ بود لبخندی زد که البته از پشت ریش و سبیل بلندش زیاد هم معلوم نبود+ممنونم..این جا خیلی زیباست(به ساحل و باغ اشاره کرد)